سردرگمم # ردیف


بهم بد ارید..! + پی نوشت

درخواست حذف این مطلب

دوستان یه تبریک بهم بد ارید!

حالا می پرسید تبریک چی؟ خو اگه خودم بگو که بده، خودتون یادتون نیس؟؟؟؟ ای بابا ...

پ ن: برندگان اینجا اسمشون میاد ( خخخخخ بیش از این هیچ کار دیگه ای نمیتونم م:/)تا این لحظه:

آقای مردد

ماجده جون

اردیبهشت:))

میس آنه

غصه نخور(برای یگانه)

درخواست حذف این مطلب

غصــــه نخـــــور دیووووونه

کی دیده که شب بمونه؟

(احمد شاملو)

سادگی سکوت!+پی نوشت مهم:))

درخواست حذف این مطلب

زیبایی در دکور های پر زرق و برق نیست ، در سادگی و سلیقه نهفته است. گاهی سکوت بهترین پاسخ است!

پ ن:دوستان با کد ستاره نود و هفت ستاره بیست و چهار مربع به مناسبت بیست و چهارمین سالگرد همراه اول ، هدیه تون رو از همراه اول بگیرید. به ما که 100 گیگابایت اینترنت رایگان داد! 0_0

به شما چه قدر داد؟؟؟

غصه نخور پاتریک(برا ماجده)

درخواست حذف این مطلب

باب اسفنجی

غصه نخور پاتریک، بالا ه یه روز خوب میااااااااااااااااد که یکی رو پیدا می کنه...! "باب اسفنجی"

(خطاب به ماجده)

آهای رفیق آ ایمری!

درخواست حذف این مطلب

آهای رفاقت

رفاقتی که از دور خیلی قشنگ بودی

اما الان چقدر تلخی

بهت بر نخوره ها

می گن رفاقت مال همین روزاست

روزایی که داری جون میدی از غم

اما من جون میدم برا رفیقام

رفیقایی که حتی بهم فکرم نمیکنن

دوست ندارم رفیقامک فراموش کنم

ینی محاله برام

اما اونا راحت فراموشم می کنن

کلش براشون دو سوته که فراموش کنن

آ ایمر بگیریم یادمون میره اینا رو؟

این بی وفایی های تلخو؟

این که ما به فکرشونیم اما


اوناا فراموشی گرفتن انگار؟؟

فکر نمیکنم

حس می کنم قلبم به جا حافظم نگهشون داره

چه حیف..!

:((

به جرات می تونم بگم..!

درخواست حذف این مطلب

به جرات می تونم بگم که خیلی از ناراحتی های من توی این ماه های اخیر به خاطر رفیقای وبلاگیم بوده!

با عرض معذرت من دیگه کمتر شاید به وبم سر بزنم .

پ ن:آدم تو گذر زمان رفیقاشو میشناسه..!

پ ن2:بخند نزار فکر کنن برنده شدن(روزبه معین)

سادگی سکوت!

درخواست حذف این مطلب

زیبایی در دکور های پر زرق و برق نیست ، در سادگی و سلیقه نهفته است. گاهی سکوت بهترین پاسخ است!

خیلی سعی !

درخواست حذف این مطلب

من تو زندگیم خیلی سعی ..!سعی هایی که خیلی هاش بی نتیجه شد ولی تلاش های قشنگی بود!
یه مدت تلاش که یه دوست صمیمی عالی پیدا کنم و همون اول بهترین دوستم رو پیدا و از این بابت خیلی خوشحالم
یهه مدت تلاش که یه کی از رفیقان رو به ریاضی علاقه مند کنم اما موفق نشدم
یه مدت تلاش خانواده ام رو به هم نزدیک کنم چون حس می کنم داریم از هم دور میشیم متاسفانه:( کیک درست می و می گفتم باید همه با هم بخوریم اما ما تا دو دقیقه کنار هم میشینیم به هم میپریم ،با کنایه با هم حرف میزنیم و کلا نابود میشیم...!
حالا یه مدت بود سعی می بچه ها رو توی بیان نگه دارم.من هر بار تلاشم رو می کنم و خیلی هاش رو موفق نمیشم حالا که با خودم فکر میکنم شاید گاهی جدا شدن از یه فضای مجازی خیلی به نفع خیلی ها باشه به خاطر اینکه خیلی ها از مجازی بودنش سو استفاده می کنن و هرچی میخوان به همه میگن حتی حرفای الکی که از ذهن مریضشون سر چشمه میگیره
حالا هر کی میخواد بره می ذارم بره ،متاسفم اما حالا شاید ی از دست بچه های بیان ناراحت شد شاید تشوقش کنم به رفتن یا یه شروع دوباره ولی بیشتر رفتن!
...!
حالا دارم سعی میکنم یه نویسنده بشم و تمام ش ت هاش رو از همین جا قبول میکنم وسعی میکنم این تلاشم به موفقیت برسه..!
ممنون از همه تون که با نگاه های گرمتون منو دنبال میکنین!

شمارمونو دقیقا از کجا آوردین؟؟؟؟+ 5

درخواست حذف این مطلب

1:

دوستانی که از موسسات مختلف تماس میگیرید و کلاس هاتون رو اعلام میکنید،میشه بگید شماره ی ما رو دقیقا از کجا گیر آوردید؟؟؟

2:

تصمیم گرفتم تمرین های سخن سرا رو انجام بدم . مطالب قشنگی فکر نکنم از تمریناتم در اومده باشه . اون متنها رو در وبم قرار میدم شما دوستان هم هرچی دلتون خواست بگید چون خودم افتضاحی داستان هام رو قبول دارم از تمرین شماره ی یک شروع . تمام انتقاداتتون حتی توهین آمیز پذیرفته میشود چون معتقدم برای نویسنده شدن هنوز کلی راه مونده:)

3:

یه چالش توی فهرست قرار گرفته به اسم : #بدان-دوستت-دارم-دوست-من

اگه دوست داشتین یه نگاهی بهش بندازین:)

4:

تنها سه نفر تا دویست تایی شدن مانده...!

:)

5:

یه چند وقته دارم با یه کتاب یوگا کار می کنم!

6:

همیشه لبخند بزن:)

وب عزیزم:)+پی نوشت ماجده ای

درخواست حذف این مطلب

وبلاگ عزیزم دوست تایی شدنت مبارک!

پ.ن:ماجده مگه عضو کمپین بیانی جاوید نبودی؟؟ خودت وقتی میزنی زیر قولت دیگه از دیگه ای انتظار نداشته باش لطفا!اگه اومدی اینجا یه سر برو اینجا

اینم از رفیقای مجازی ما

درخواست حذف این مطلب
حالا دیدم چه قدر تنهام میرم فعلا یه وری برا خودم بمیرم
شوما شیش نفرم هر چقدر دوست دارین بگردین توی این وب *** من:(

هق هق هق هق - vs - خخخخخخخ+نظرسنجی:)

درخواست حذف این مطلب

دوتامطلب:)

1:

داشتم یه کتاب می خوندم به اسم سمفونی مردگان از عباس معروفی. این یه تیکه ازشه لطفا تا تهش بخونید:

آیدا تای آیدین بود.بی هیچ کم و کاست . خوش خنده و و پر سر و صدا . کافی بود سر پدر و مادر را دور ببیند تا خانه را روی سرش بگذارد ، برادر ها انگشت به دهان وا می گذاشت و آنها را مطیع خود می ساخت . علاوه بر این ها ، بیش از حد زیبا بود و این خود باعث می شد که پدر هر به ایامی نگران او باشد . می خواست که آیدا دختری سنگین ، متین ، گنگ و حتی عقب مانده باشد اما برع او با ملوسی ها و گاه با گریه ها ، و حتی با اداهایی که درصورتش پدید می آورد هر آنچه را که میخواست به دست می آورد .

پدر آن خوی سرکش و شلوغش را در طول زمان د می کرد ، در برابر تمام هیجانات روحی او می ایستاد ، و از او دختری رام و ارام می ساخت . اما به تنهایی حریف نمی شد و از مادر کمک می گرفت و از او می خواست که آیدا را در آشپزخانه تربیت کند . گفته بود اگر میخواهد به او خیاطی بی آموزد در آشپزخانه . حتی اگر می خواهد گلسازی یادش بدهد در آشپزخانه . و آیدا در آشپزخانه نم می کشید و با تنهایی وحشت بار خو می گرفت . نه همکلاسی داشت ، نه برای انجام کاری پا از خانه بیرون می گذاشت ، و نه حتی ی به خانه ی آنها می آمد . رفته رفته از برادرها جدا افتاد و خوی غریبانه ای پیدا کرد که در هیچ یک از افراد خانواده دیده نمی شد . حسرت می خورد به چرخی که در شبانه روز حتما می گشت و او در هیچ کجای آن جا نداشت ، به سکوت خو می گرفت و آن قدر بی حضور شده بود که همه فراموشش کرده بودند . انگار به دنیا آمده بود که تنها باشد . در یازده سالگی بی دلیل رماتیسم مفاصل گرفت شوشانیک مقرر کرد که ماهی یک پنی سیلین قوی بهش بزنند . از آن پس هر ماه یک بار ، به همراه آیدین به مطب شوشانیک می رفت، به ح ی تسلیم روی تخت می خو د و بعد لنگ لنگان به خانه بر میگشت . در آشپزخانه تنها غذا می خورد ، تنها می شست ، تنها می پخت ، تنها می خو د و کلفت غریبه ای را می مانست که مبتلا به جذام باشد . و هیچ نمی پرسید:«آیدا کجاست؟» مگر آیدین ، که پدر فریاد می زد:«تو را سنه نه؟» بعدها دختری خود خور، صبور، درهم ش ته و غمگین از خانه ی پدر یکراست به خانه ی شوهر رفت که اسمش آیدا بود.

2:

دوستان کیا خنداننده شوی ب رو نگاه ؟؟؟

به کی رای دادید؟؟

محمد جواد رضایی یا ابوطالب حسینی؟؟؟

اگه ندیدید هم توصیه میکنم حتما تکرارش رو ببینید!

من به ابوطالب حسینی رای دادم!

نتیجه رای های شما دوستان تا الان:

محمد جواد رضایی:1از6

ابوطالب حسینی:5از6

نتیجه نظر سنجی:))

درخواست حذف این مطلب

با توجه به نظرسنجی من در پست قبل ابوطالب حسینی برنده میشه(هرچند که تنها شش نفر توش شرکت د)

البته میتونید بازم توش برید و بگید :)

.

سمفونی مردگان کتب خیلی غم انگیزیه...!

چه دیر موقع برگشتی

درخواست حذف این مطلب

مهر بپرور

تا تورا خوشی فرا گیرد

دوستی آفرن تا دوستان تو را فرا گیرند

سخت نگیر که راحتی تو را گیرد

کم نیار تا استحکام تو را گیرد

آرام باش و از فوج فوج غم بگذر ،چون رود باش ،بگذر از سنگ ها و هرچه سد رو به روی راهت

می گذرد همه چی

و یک روز که به عقب بازگشتی خواهی دید چه دیر موقع بازگشتی!

ای بلاگری رفتنی...!

درخواست حذف این مطلب
ای بلاگری رفتنی م-ک شاید دیگه آن نشی که اینو بخونی اما یادت باشه همیشه اینجا توی قلبم خواهی ماند و به عنوان دوستانم یاد خواهی شد...!

همیشه ...!

درخواست حذف این مطلب

تصویر مرتبط

همیشه اونطوری نمیشه که ما فکرشو می کنیم...!

سریال «شهرزاد»

دیگر انتظار به پایان رسیده است...!

درخواست حذف این مطلب

ای دخترک تنها!

امروز دیگر انتظارت به پایان میرسد و دیگر هیچ دلتنگت نخواهد بود.

آن زمان که دلسوزی برایشان کردی و دل بهشان بستی ، رفتند

حال غم تنهایی ات را تنها بچش

و اینطور خیره به پنجره چشم ندوز

هیچ یاد آن پنجره را

و یاد آن خاطرات را گرامی نمی دارد

تنهای تنها

هم خاطره هایت را بر دوش بکش

هم غم بی ی ات را

دیگر انتظار به پایان رسیده است...!

من-نویس

پ ن:دوستان عزیزی که هی میگید دنبال شدید در صورت تمایل تبادل لینک کنیم. میخواستم بگم پیامتون رسید:) اگه بخوام خودم خبر میدم بهتون :) شاید الان تمایل نداشته باشم:)

چند مطلب ...!

درخواست حذف این مطلب

1:

دوستانی که از موسسات مختلف تماس میگیرید و کلاس هاتون رو اعلام میکنید،میشه بگید شماره ی ما رو دقیقا از کجا گیر آوردید؟؟؟

2:

تصمیم گرفتم تمرین های سخن سرا رو انجام بدم . مطالب قشنگی فکر نکنم از تمریناتم در اومده باشه . اون متنها رو در وبم قرار میدم شما دوستان هم هرچی دلتون خواست بگید چون خودم افتضاحی داستان هام رو قبول دارم از تمرین شماره ی یک شروع . تمام انتقاداتتون حتی توهین آمیز پذیرفته میشود چون معتقدم برای نویسنده شدن هنوز کلی راه مونده:)

3:

یه چالش توی فهرست قرار گرفته به اسم : #بدان-دوستت-دارم-دوست-من

اگه دوست داشتین یه نگاهی بهش بندازین:)

4:

تنها سه نفر تا دویست تایی شدن مانده...!

:)

5:

همیشه لبخند بزن:)

ب و هایش(کائنات مخالف دیدن ما بودن ولی بالا ه موفق شدیم:)

درخواست حذف این مطلب

دیروز مامان و بابا و و زن م اینا رفته بود عقد یکی از فامیلا ما بچه ها هم دعوت نبودیم:|

ما تا ساعت هفت عصر تو خونه ی مادربزرگم بودیم بعد به سرمون زد بریم خونه ی م اینا ببینیم چون م اینا نیومده بودن هنوز. ما می خواستیم اول راهبه(the nun) رو ببینیم که هنوز اکران نشده بود بعد از کلی تحقیق یه پیدا کردیم به اسم شکافته(split) خواهرم زد شه با گوشیش که یهو تلگرامش خاموش روشن شد از اول اومد.ما هم دیگه دیدیم که وقت نداریم گفتیم آنلاین توی لپ تاب ببینیم بعد انقدر صداش کم بود که نگو. و در آ موفق شدیم که درون من (the evil wthim) رو ببینیم

ش روانی کننده بود

بهتون پیشنهاد نمی کنم

مثل (اعترافات ذهن من)

دلم یه جوریه!

درخواست حذف این مطلب

حالم ابه:((((

.....

پ ن:پنج نفر دیگه دنبال کنن این وب دویست تایی خواهد شد...!

فقط700تومن؟؟؟؟

درخواست حذف این مطلب

من امسال تمام کتاب درسی و کار و برگه های خط خطی و هر چی کاغذذ داشتم جمع ورداشتم دادم به بابامگفتم که ببرن غرفه بازیافت مثل اینکه یه چیزی میدن جاش.بابام هم گذاشت پشت ماشینش گفت هر وق شد می بره.

امروز سر راه یه غرفه دیدیم بابام اون همه کتاب و برگه رو برد وقتی برگشت فقط ییه کیسه خیلی کوچیک کف دستش بود.

پرسیدم چی شد

گفت که وزن کرد شد 9 و خورده ای کیلو که 700تومن می ارزه

بعد اون کیسه رو گرفتم از بابام توش دوتا دونه ژیلت گذاشته بودن:|

من برای اینکه خوش باشم که انگار چیزی نشده گغتم که ما واسه محیط زیست میدیم دیگه این چیزا ارزش نداره

حالا هی بگید کتاباتونو بدید غرفه بازیافت

وافعا چه جوری حساب 9 کیلو کتاب، هفتصد تک تومن؟؟؟؟

تولدت مبارکککککککککککککککککککککککک:)))))

درخواست حذف این مطلب

تولدت مبارک آجی جونم ماجده جون:)))))

زهرا کجایی که بیای جیغ بکشی؟؟؟
خخخخخخخ
نتیجه تصویری برای تولد یه مردادی

نتیجه تصویری برای تولد یه مردادی

تصویر مرتبط

خخخخخخخ
تصویر مرتبط
نووووووووووش :)))))
فقط نفری یه دونه ها...!

یکم مرداد...

درخواست حذف این مطلب

امروز شد یکم مرداد

بابام سرکاره

مامانم هم سرکاره

خواهرم رفته باشگاه

داداشم رفته کلاس

فقط من موندم

بی هیچ برنامه ی خاصی

بی هیچ چیزی

دلم برای دوستم یه ذره شده

داستانام همه نصفه نیمه

فقط کتاب آنه شرلی بهم آرامش میداد

دوتا رفیق خیالی برا خودم درست

اما اونام رفتن

به هر حال هر ی کار خودشو داره دیگه

هیچ وقت همیشه پیش اونایی که دوست داری نیستی

این وبم که شده قبرستوون اون یکی وبم شده قبرستون گاهی یه نفر میاد دو سه تا فاتحه می خونه و میره

کمتر ی هم احتمالا حوصله اش میکشه بخونه چرندیاتمو

دیروز هم ... هیچی وللش

میومدم اینجا به این امید که با دو سه نفر حرف بزنم هر چند مجازی

ولی گاهی خیلی تنهایی شیرینه حتا اگه آدمو یاد این بندازه که تنهاست.

نوسندگی خیلی میچسبه ها

ولی من حالشو ندارم

شاید یه زنگی به مبینا بزنم

ولی احتمالا یا شمالن یا مشهد

ولی من تلاشمو میکنم

اگه باشن که خوبه نباشنم که هیچی...

:(

هیشکی تلاش نمیکنه شاد شم

شایدم هیشکی هنو نمیدونه تو تنهایی یه غمی هم هس

ما تلفنمون یه طرفه شد تو چرا...


اه شمام شورشو در آوردین

درخواست حذف این مطلب

ینی بلدیتن درز ذعین حال کنف کنید آدمو

من که دیروز اون همه کار

امروز ظرفا رو شستم خودم

بعد ناهار امروزم من درست کنم

ینی چی

شما ها بیرونید همتون بعد به من بدبخت میگین هی؟

خطاب به خونوادم

حالا باید بشینم بادمجونو کدو و ...پوست م و سرخ کنمو...

غمگینم و ی نفهمیده هنو:(

درخواست حذف این مطلب

الان کلی ناراحتم من آدم درون گرایی شاید مبینا که الان معلوم نی کجان هم ندونه من ناراحتم

میدونین اشک چیه؟؟ناراحتی و گریه چیه؟؟معلومه که میدونین:(

ببینم شما تا حالا ایز شدین؟؟معلومه که شدین

من نمگم چمه چون دوست دارم یهو ببینم ا چه جالب ممنون که فهمیدی چی دوست دارم،ممنون،مرسی،دستت درد نکنع که خودت فهمیدی

من چون خودم یهو می فهمم بقیع برا چی ناراحتنو سعی میکنم خوبشون کنم دوست دارم بقیه هم همینطوری باشن.

تا حالا کادوی یهویی گرفتین؟؟

من تا حالا نگرفتم.ولی واسه بقیه یدم

تا حالا از زفیقاتون سوغاتی گرفتین؟؟من از رفقام نگرفتم،این دفعه میخواستم برا مبینا بگیرم بعد دیدم مس س واسه یه مشهدی،از مشهد سوغاتی ببری

این دفه هم ی نفهمید چمه:((

داشت آهنگ مریض حالی پخش می شد اینجاشو خیلی دوست دارم و با حالمم سازگاری داشت:

خیال بافی ات بد نیست خیال کن که خواهی رفت
همینکه رفتی و مردم تلاش کن که برگردی و در کمال خونسردی مرا به خاک بسپاری

زیاد یاوه میگویم گره بزن زبانم را زیاد از تو مینوشم بگیر استکانم را
بگیر هر چه را دارم ببخش هر چه را داری


چه بیقرار و سنگین بار به خانه میکشم خود را چه بیگدار در قلبم زبانه میکشی خود را
من از تو سخت دلگیرم تو از که سخت بیزاری


منو باش دلبسته بودم به رفیق مجازی هام و رفیق واقعی هام:((

الان خیلی دوست داشتم با یکی بحرفم اما ی نیس که با من احمق حرف بزنه

هیشکی آرومم نکرد

یادتون باشه